یه دلخوشی
یه چشمه امید
یه روشنایی که مثل خورشیدِ
یه راه نجات
...
بعد خراب شدن
دلخوشی،امید،روشنایی و راه نجات
روی سرم
جا گذاشتن
یه نگرانی
یه یأس
یه تاریکی به وسعت همه زندگیت
بازم یه راه
مرگ
تکرار همه اینا به تعداد روزهای زندگیم
به تعداد ساعاتش
به دقیقه هاش و ثانیه هاشِ
بین دلخوشی و نگرانی هام
بین اشکهای شادیم
بغض ناراحتم
ثانیه ایی فاصله هست
و حالا خسته از تمام این تکرارها
به دنبال چاره ی جدیدی هستم
چاره ایی جز مرگ
یعنی اینبارم موفق می شم؟
شیما
امید ..... عشق و دیگر هیچ
من اولین بار هست که به وبلاگ شما سر میزنم ....
احساس و روح خوبی در وبلاگ شما دیده میشه...
موفق باشید...
درست مثل من!
منم ازین دور باطل خسته ام
از خودم خسته ام...
منم دنبال راه چاره هستم
ولی همیشه راهی که فکر میکنم چاره منه ختم میشه به همین چرخه معیوب...
منم نمیدونم چی کنم...