سکوت پر هیاهو
سکوتی پر از هیاهو ، هیاهویی در سکوت...شیما،غزاله و انسیه

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 14 تیر ماه سال 1386
*دلتنگی!
دلم تنگ شده واسه همه شبهایی که سحر شد و من تنها سکوت کردم و غرق آ رامش شدم...
ای جوانی کجایی؟!
یادت به خیر...
گاهی نوای یه موسیقی منو به جایی می بره که نباید ببره
سوغاتش قطره یی اشک و لبخندی تلخ و صدای زهرآلودی که می گه:خیلی عوض شدی ، دیگه خودت نیستی!

پنجشنبه 7 تیر ماه سال 1386
*سوژه
این جریان سهمیه بندی بنزین هم سوژه خوبی شده ها،از دیروز صبح هر کس رد می شه یه چیزی می گه و می ره،حسابی مردم سرگرم شدن،
تنها مزیتش اینه که خیابونای تهران از همیشه خلوت ترِ
صبح که می اومدم سر کار اولین باری بود که پشت چراغ معطل نشدم و ده دقیقه یی رسیدم!!!
از اینکه دیگه خونه نیستم و همه روز در خواب به سر نمی برم خوشحالم،تازه حس می کنم زنده م وقتی بعد از ظهر خسته می رسم خونه...

سه شنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1386
*نمره ناپلئونی!

*خیلی وقته که نتیجه امتحانم اومده ،اما عدم دسترسی به اینترنت نذاشته چیزی بنویسم،
شایدم دلیلش نارضایتی از نتیجه باشه که مدتی کسلم کرده بود!
بااین نمره یی که آوردم می تونم ویزا بگیرم،اما راضی نیستم،فقط قبول شدن با نمره ناپلئونی راضیم نمیکنه...
فکر میکنم حقم این نبود!
مخصوصا که روز اول هم اسمم جز اسامی قبول شده ها نبود و با پیگیری استاد مهربونم معلوم شد که به زور قبول شدم!
یه جورایی پشیمونم کاش معلمم اینقدر مهربون نبود و دنبال کارم نمی رفت...

*چند روزی می شه که شیرازم،طبیعت بهاری،اما هوا تابستونی!روزا اینقد گرمِ که احساس خفگی میکنم...شیراز رو خیلی دوست دارم اما هیچ جا خونه آدم نمی شه،دلم خیلی تنگ شده هم واسه خونه هم واسه...


یکشنبه 26 فروردین ماه سال 1386
*پنج روز دیگه!
فقط پنج روز دیگه فرصت دارم که درس بخونم،پنج روز دیگه باید نتیجه یکسال تلاش رو امتحان بدم،این موضوع که این تقریبا آخرین فرصت منِ استرسم رو صد برابر می کنه و گاهی حتی باعث می شه تمام چیزهایی رو که بلدم در یک لحظه فراموش کنم و خلاصه حسابی هنگ کنم،معلمم خیلی امیدوار و معتقده که من حتی می تونم جز سه نفر اول باشم!
اما من فقط کلی نذر و نیاز کردم از خدا خواستم کمکم کنه نمره قبولی بیارم...
ششم اردیبهشت نتیجه امتحانم معلوم می شه!
برام خیلی دعا کنید!!!!

پنجشنبه 9 فروردین ماه سال 1386
*یازدهم!
دو روز دیگه چهار سال می شه که ندیدمت!
کاش می تونستم زمان زو به عقب برگردونم بعد یازده فروردین پاک کنم،جوری که دیگه هیچ سالی فروردین یازدهم نداشته باشه،جوری که تا هستم باشی،جوری که واسه دلتنگی هام پایانی بشه ساخت،...دلم برات خیلی تنگ شده!
کاش بفهمی خیلی چقدره!؟

شنبه 5 اسفند ماه سال 1385
*تولد اینجا!!!

دیروز تولد وبلاگم بوده،دو ساله شد!!!
نبودم !
چون تلفن ندارم،
چون اینترنت نداشتم،
چون کامپیوترم خرابه،
چون اصلا گرفتار نیستم اما ادای آدم busy ها رو در می آرم،
چون...!
تولدش مبارک!!!


جمعه 8 دی ماه سال 1385
*بهانه...!
گاهی وقتا بهونه های کوچیک
دلخوری های بزرگ به وجود میارن
...
تموم شد!
به همین راحتی...

چهارشنبه 6 دی ماه سال 1385
*بازی

×چند سال پیش واسه شوخی و مسخره بازی من و دو تا از دوستام پشت تلفن خودمونو جای یکی دیگه زدیم،این شوخی اینقدر جدی شد و واسه اون آدم دردسر درست کرد که من هیچ وقت خودمو نمی بخشم...
×اول دبیرستان که بودم تریبون کلاس ما خراب بود منم یه روز پایه صندلی رو گذاشتم تو شکستگی دبیرمون وقتی نشست صندلیش برگشت و کف کلاس پهن شد و بچه ها سه ساعت بهش خندیدند...
×دو بار عاشق شدم!!!
×یکی از رازهای زندگیمو سه روز پیش واسه کسی که دوستش داشتم فاش کردم و بعد هم نابودش کردم
×دو هفته پیش دلِ یه آدمو بدجوری شکوندم،با اینکه ناخواسته بود اما هنوز عذاب وجدان دارم

پ.ن:
 با اجازه فریناز جون منم قسمت دوم بازی رو بی خیال می شم


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
تیر 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 59133