سکوت پر هیاهو
سکوتی پر از هیاهو ، هیاهویی در سکوت...شیما،غزاله و انسیه

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 25 مهر ماه سال 1389
*بهانه

*خیلی مسخره ست وقتی تو سالروز عقدمون فراموش می کنی من متوقع باشم سالروز آشناییمون یادت بمونه...
و مسخره تره وقتیه که من دقیقا تو همین دو روز دلخور می شم و زانوی غم بغل می گیرم...!

 

 

*دلم دنبال یه بهونه کوچیک می گرده واسه شکستن یه بغض بزرگ
خودم دنبال یه دلیل کوچیک می گردم واسه باور بودنت واسه باور بودنم
عقلمم که جفتشون رو مسخره می کنه و بلند می خنده...!


پنجشنبه 22 مهر ماه سال 1389
*خستگی

*خسته ام از تکرار این روزهای تکراری 

این روزهای سرد 

این روزهای خالی 

از عشق 

امید  

زندگی 

خسته ام از تنهایی 

از این همه سکوت... 

 

 


دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1388
*گره

وقتی گره های زندگیم اینقدر کور شدن که با دست و دندون باز نمی شن چطور می تونم هنوز امیدوار باشم؟؟؟

!

یکشنبه 23 فروردین ماه سال 1388
*کینه

*آدما همیشه همدیگر رو واسه یه چیزی میخوان 

 بعضی ها واسه اثبات بودن 

 بعضی ها واسه تنها نموندن 

 بعضی ها هم واسه... 

 

*تو دل اونو شکوندی 

 اونم دل تو رو 

 یک - یک مساوی 

 اما بازنده! 

 

*اون روز وقتی بعد از مدتها دیدمت میخواسم فراموش کنم که کی بودی و چیکار کردی!؟ 

 اما وقتی دیدم هنوز اون صورت آرایش کرده ت دنبال شکار مردهاست به این نتیجه رسیدم گاهی بد نیست آدم یه کینه رو تو دلش نگه داره!  

گناه یه کینه از تو دلم کمتر از بودن با تو هست!


دوشنبه 17 فروردین ماه سال 1388
*تولد مامانی

¤امروز تولد مامانم بود و من و ساناز طبق معمول همیشه تونستیم غافل گیرش کنیم  

تولدش مبارک! 


یکشنبه 2 فروردین ماه سال 1388
*دلتنگی

از این روزهایی که بی تو بودن را به یادم می آورد بیـــــــــــــزارم... 

 

شش سال گذشت!


یکشنبه 25 اسفند ماه سال 1387
*ســـــــــــــــــــلام

*خوندن نوشته های قدیمی یه حسی در من به وجود آورد که دوباره جرئت کردم خودکار دستم بگیرم و یه کاغذ سفید جلوم بذارم؛بالاخره ترسم رو کنار گذاشتم و گفتم من می تونم! 

 

*همیشه وقتی به خاطر کسی از خواسته خودم می گذشتم یا به عبارتی فداکاری می کردم حس خوبی در من به وجود می اومد اما دیشب وقتی پا رو خواسته م گذاشتم به خاطر دیگران بغض کردم،حتی یواشکی یه کم گریه کردم ، از دیشب دارم فکر می کنم آیا من عوض شدم یا خواسته هام ؟!شایدم هر دو... 

 

*چند روز پیش داشتم جلو آینه موهام رو شونه می کردم دیدم تارهای سفیدش بیشتر شده به خواهرم گفتم: دارم پیر می شما!!! اونم گفت: دلت جوون باشه سفیدی مو که دلیل پیری نیست!؟روم نشد بهش بگم:موهای سفیدمو می شمارم که دلمو توجیه کنم... 

 

*عید امروز و چند روز دیگه مبـــــــــــارک!


پنجشنبه 14 تیر ماه سال 1386
*دلتنگی!
دلم تنگ شده واسه همه شبهایی که سحر شد و من تنها سکوت کردم و غرق آ رامش شدم...
ای جوانی کجایی؟!
یادت به خیر...
گاهی نوای یه موسیقی منو به جایی می بره که نباید ببره
سوغاتش قطره یی اشک و لبخندی تلخ و صدای زهرآلودی که می گه:خیلی عوض شدی ، دیگه خودت نیستی!

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
مهر 1389
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 107143